امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

پدر که می شوی ..... (پدر عزیزم روزت مبارک)

پدر که میشوی ...  خوب بودی و بهتر می شوی یا نه اصلا عالی می شوی ، همراه می شوی حتی اگر راه سخت و پر فراز و نشیب باشد ...     پدر که میشوی ...   مهربان تر می شوی، دلسوز می شوی ...   پدر که میشوی ...   صبور می شوی، بی انصافی کردم... صبور تر می شوی هوشیار تر و بیدارتر می شوی حتی اگر همه ی شب را بخوابی باز نیمه خوابی تا به صدای مددم لبیک بگویی ... پدر که میشوی ...  صبح ها زود از خواب بر میخیزی و بیصدا و بدون صبحانه بوسه ای از پیشانی جفتمان بر می داری و می روی ... پدر که میشوی ...  اعتراض های غیر منصفانه ی یک ...
30 مرداد 1392

دیدار با دوستان اینترنتی

  92/4/15     پسرم اینجا خونه خاله شهره یکی از دوستای من تو کلوپه. قرار بود همدیگر رو روز شنبه  15 تیر تو پارک بانوان ببینیم. اما صبح روز قرار فهمیدیم پارک روز های شنبه تعطیله. بعد با خاله نیوشا تصمیم گرفتیم بریم خونه خاله شهره.آخه پسرم ما تقریبا یکسالی بود که از طریق اینترنت تو کلوپ مامانای فروردین باهم در ارتباط بودیم. اما همدیگرو ندیده بودیم قرار گذاشتیم هم همدیگرو ببینیم هم کوچولوهای ناز و این عکس قشنگ رو هم خاله شهره از فرشته کوجولوها گرفته. من چقد خوش خوابم هر جا میرسم میخوابم. دوست جونام با اینکه خوابم اما حواسم بهتون هست . وقتی بزرگ شدیم باهم دیگه میریم بازی ...
28 مرداد 1392

خاطرات یک جنین

نامه ی جنین   شروع تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کرم و فعلا برای مسکن رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه !!!!!!!!!                                                                                        اظهار وجود هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که...
24 مرداد 1392

ثبت خاطرات

سلام پسرقشنگم الان شماتوخواب ناز بسرمیبری وداری خوابه فرشته های مهربون میبینی. منم از فرصت استفاده کردم تا شماخواب هستی خاطرات قشنگ باتوبودن راثبت کنم ...
17 مرداد 1392

نامه ای به پسرم

عزیزکم سلام   این اولین نامه ی من به تو خواهد بود. اولین صحبت با تو که فعلا یک ماه است خلق شده ای. هنوز خیلی خیلی کوچکی و حتی بعید می دانم حرفهایم را باخود بشنوی ولی می گویم ، میخوانم و عشق می ورزم به تو که کم کم سراسر وجودم راتسخیر می کنی ومن چیزی میشوم که با تو آن واژه معنا پیدا می کند. کودکم دوستت دارم و در اولین نامه ام فقط یادآور عشقی می شوم که من و پدرت نثار تو خواهیم کرد که بی پایان خواهد بود................ به امید روزی که در آغوش بگیرمت. ببوسمت و از لحظه لحظه های باتو بودنت لذت ببرم... ...
14 مرداد 1392

خاطرات شیرین بارداری

91/5/11   سلام عشقم امروز قرار با بابایی بریم سونو گرافی تا شما کوچولوی ناز و دوست داشتنی رو ببینیم. عزیز دلم خیلی مراقب خودت باش ، منم مراقبتممممممممممممممم. بچسب محکممممممممممممممممممم به دل مامانی.ایشالله زود زود 9 ماهه بشی و صحیح و سالم خدا بذاره تو بغلم. دیشب فکر میکردم که  خدای بزرگ یکی از فرشته های مهربونشو برای ما به زمین فرستاده.       الهی مامان فدات بشه اندازه یه عدسی اونقد کوچولو که به سختی دیده میشی . آخه قربونت برم خیلی کوچولو  بودی. خانم دکتر گفت: الان 5 میلی متری. و تاریخ احتمالی به دنیا اومدنت 14فروردین 92 هست...
11 مرداد 1392

عزیزم یه سری از عکسهای خوشگل سیزده بدر92

امسال اولین سیزده بدری که پسرم درکنارمونی. من و بابایی خیلی خوشحالیم که پسرمون قبل از سیزده بدر بدنیا  اومد ه و کنارمونه .   باباجونی امروز قراره تو چهارباغ آشپزی کنه.دید ماتنهایم گفت شماهم بیاین اینجا دورهم باشیم .پسر نازم  اینجا ده روزه که بدنیا اومدی.   اینجا بغل بابا جونی       پسرم توبغل خاله سپیده خوب خوابیدی      میگما خاله سپیده معلومه خیلی دوسم داری .همش با من عکس میندازی.       آخیش سیزده بدرم بدر کردیم. خسته شدم حالا یه چرت رو ابرها بزنم.             ...
4 مرداد 1392
1